سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
345
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
سپس بر صفوف ابن زياد حمله كرد و فرياد بر آورد اى ملعون ، اى پسر ملعون و اى جانشين ملعون ! پس مردم از اطراف ابن زياد پراكنده شدند آن دو با نيزه با هم درآويختند و هر دو كشته شدند . بعضى گفتهاند : ابراهيم بن اشتر به دليلى كه خواهيم گفت ؛ ابن زياد را به قتل رساند . ( 1 ) هشام مىگويد : چون على بن حسين ، با زنان در نزد ابن زياد حضور يافت در حالى كه بيمار بود ابن زياد گفت : چگونه اين سالم مانده است ؟ او را بكشيد ، زينب دختر على ( ع ) فرياد كشيد : اى پسر زياد اين همه خون ما را ريختى تو را بس است ، اگر بناست او را بكشى پس مرا با او بكش و على بن حسين گفت : « پسر زياد ! اگر بناست مرا بكشى پس به اين زنان بنگر كسى كه بين او و بين اين زنان خويشاوندى باشد همراه ايشان كن ! » ابن زياد گفت : تو همان مردى هستى كه با اينها خويشاوندى دارى و با اينها خواهى بود ! ( 2 ) واقدى مىگويد : آنها خود خواستند تا على بن حسين باقى بماند زيرا وقتى كه پدرش را كشتند او بيمار بود شمر بر او گذشت و گفت : او را بكشيد ! پس از آن عمر سعد آمد وقتى كه او را ديد ، گفت : به اين پسر كار نداشته باشيد ، سپس به شمر گفت : واى بر تو ، چه كسى براى حرم حسين ( مىماند ) ؟ ( 3 ) على بن حسين ( ع ) مىگويد : « مردى از اهل كوفه مرا گرفت و به خانهاش برد و مرا گرامى مىداشت ، هر وقت بر من وارد و خارج مىشد گريه مىكرد ، با خود مىگفتم اگر در نزد مردم كوفه خيرى باشد نزد اين مرد است . در آن ميان كه من نزد او بودم روزى منادى ابن زياد جار كشيد : هر كس على بن حسين نزد اوست او را بياورد ، سيصد درهم بگيرد وارد شد در حالى كه مىگريست و مىگفت : من از ايشان مىترسم ، دستهايم را به گردنم بست و به آنها تسليم كرد و پولها را گرفت » . ( 4 ) ابن هشام مىگويد : ابن زياد در آن مجلس به زينب گفت : سپاس خدا را كه شما را رسوا كرد و شما را كشت و خبرهاى شما را نزد مردم دروغ درآورد ، زينب فرمود : بلكه سپاس خدا را كه ما را به وسيلهء محمد گرامى داشت و ما را بدان وسيله پاك و پاكيزه قرار داد و به يقين فاسق رسوا مىشود و تبه كار تكذيب مىگردد و همانا خداوند شهادت را بر خاندان ما مقرر فرموده است پس آنها به جايگاه خود رفتند و به زودى بين ما و شما را جمع